رویکردهای جدید در طراحی شهری

جاناتان بارنت یکی از نخستین کتابها را بر موضوع طراحی شهری و سیاستهای مربوط به طرح های شهری نیویورک نوشت. کتاب وی تحت عنوان “طرح شهری بعنوان سیاست عمومی: روش های عملی برای بهبود شهرها” در 1974 منتشر شد. کار مهم نخست در برخورد با مسئله چگونگی طراحی شهری نیز در حدود همین زمان به کار گرفته شد. گزارش شین و ولف تحت عنوان “طراحي شهری در فرایند برنامه ریز ی طرح جامع” توسط وزارت مسکن و توسعه شهری امريكا در سال 1970 در تلاش برای پاسخ به بسیاری از ابهام ها منتشر گردید. آنان در ابتدا گزارش بر این امر تاکید داشتند که “عنصر طرح شهری یک مبحث مهم در فرایند برنامه ریزی است؛ اما ماهيت، حوزه و نقش آن تا حد زیادی مبهم است”. قصد مولفان تولید یک سند بود که عنصر طرح شهری فرایند برنامه ریزی را به شکلی مفصل تر شرح دهد. مولفان اعتقاد داشتند که اگر چه طرح شهری را می توان ادعا کرد که در تمام کارکردهای برنامه ریزی فیزیکی وجود دارد، با این حال ضرورت برای تعیین آن «عناصر» خاص از طرح شهری در این فرایند وجود دارد.

urban-design-history

مولفان کتاب مذکور اعتقاد دارند که عنصر طرح شهری باید بطور مشهود ایجاد شود تا طرح و فرایند تصمیم گیری واضح شوند، بدین منظور که بررسی شود چطور این فرایند خودش را با یک موقعیت عملیاتی تطبیق می دهند. ولف و شین نتیجه می گیرند که اگر چه بسیاری از عناصر بالا از برنامه جامع عناصر طرح شهری را در خود جای داده اند، این عناصر طرح شهری به طور صحیح تشریح نشده اند تا دامنه کاملی برای جایگزین های برنامه ریزی ارائه نماید. در آن گزارش، مولفان پیوند بین اهداف برنامه ریزی و طراحی شهری و اینکه چطور باید طراحی شهری نقش عمده ای در شکل دهی این اهداف بازی کند را شرح می دهند. بطور خلاصه، مولفان مسئله اصلی فرایند برنامه ریزی و طراحی شهری را بعنوان «یکی از انباشته ترین ارزش های اجتماعی و بیان آنها در متن محیط های فیزیکی بالقوه» می بینند.

شین از پیشگامان کمک به درک نظري طراحي شهری در فرایند برنامه ریزی بود و اعتقاد داشت كه بیشترين ابهام مربوط به نقش خاص طراحي شهری در فرایند برنامه ریزی مي باشد. همچنین در این پژوهش دریافتند که طراحي شهری از فرایند برنامه ریزی جدایی ناپذیر است. بحث ولف و شین بر نیاز به درک بهتر از تکنیک های بکارگیری طرح شهری در فرایند برنامه ریزی بطور شفاف منطق مطالعه ابزار طرح شهری را بطور عمیق مورد حمایت قرار می دهد و به این مطالعه باور دارد.

کتاب حمید شیروانی تحت عنوان “بازبینی طرح شهری: راهنمایی برای برنامه ریزان” در سال 1981 برای پاسخ به بسیاری از سوالات مهم در حوزه طراحي شهری منتشر گردید. اهداف نویسنده روشن نمودن کارآیی رویه های بازبینی طرح، بررسی رابطه بین بازبینی طرح و ملاحظات محیطی و دستیابی به نتایجی درمورد روشهایی است که در آن مدل های بازبینی طراحي مختلف می توانند در شرایط محیطی مختلف بکار گرفته شوند. نتایج وی در مورد نحوه بهبود بازبینی طرح احساسات اولیه ای را برانگیخت که فرایند اجرای طرح شهری باید واضح تر و کارآمدتر باشد. مطالعه موردی شیروانی به عنوان شروعی بر بررسی بیشتر و یک راهنمای خوب در این زمینه مطرح است.

در یک پژوهش ریکو هاب با مطالعه 66 شهر آمریکایی به بررسی کارآمدی آنچه او «کنترل طرح» می نامید با نگاهی خاص به رهنمودهای طراحی و رویه های آن اقدام کرد. هاب به کارآمدی کنترل های طراحی در جستجوی ارزیابی «میزان موفقیت بین مفهوم طراحی و عملیاتی کردن مفاهیم درقالب ضوابط طرح و استانداردها» و «میزان شفافیت، قابل پیش بینی بودن، قابلیت انعطاف و قابلیت تحققپذیری این مفاهیم در عمل اقدام کرد. پژوهش هاب کمک عمده ای به آغاز بحث های در باب سیاست طراحی شهری و بازبینی طراحی نمود. برخلاف پژوهش شیروانی، هاب بر عملی نمودن مفاهیم تأکید داشت و به دنبال پیوند بین تفسیر سیاست ها با نتایج حاصله از آن بود. وی از کارآمدی سیاست های طراحي شهری موجود در چارچوب “شفافیت بیان، قابلیت پیش بینی، قابلیت انعطاف و قابلیت اجرا “برای کاربست مفاهیم انتقاد می کرد. بحث هاب برای تدوین سیاست های خوب طراحی شهری در فرآیند برنامه ریزی با توجه به معیارهای مطرح شده از سوی وی حائز اهمیت است.

با توجه به دگرگونی هایی که طی سه دهه اخیر در خصوص دانش طراحی رخ داده است، تاکیدهای سنتی این دانش را از ابعاد کالبدی به زمینه‌های انسانی و عملکردی نیز تعمیم داده است. بر این اساس جان پانتر (1997) در محتوای پایگاه نظری دانش طراحی شهری، مولفه‌های حس مکان و هویت را در محیط به سه بعد فعالیت، معنی و کالبد مربوط می‌داند. در همین سال ماتیو کرمونا (1997) موضوعات کیفی قابل توجه در ساختار طراحی را در چارچوب طراحی شهری در 8 موضوع طبقه بندی می‌نماید و ادعا می‌کند که در عمل هنوز میان دو حیطه برنامه ریزی و طراحی شهری فاصله وجود دارد و رویکردی میانی طلب می‌شود. در سال 1997، جان پانتر و متیو کارمونا یک تحلیلی مفصل و جامع از سیاست طراحي شهری را به طور مشترک به نگارش درآوردند. کتاب آنها تحت عنوان” ابعاد طراحانه برنامه ریزی” یک اثر کلیدی در درک سابقه، فعالیت، اجرا و ارزیابی سیاست طراحي شهری گردید. کتاب بطور عمیق در خصوص بررسی ماهيت، فرایندها و روش شناسی سیاست طراحی شهری می پردازد. جان پانتر نیز یک کتاب تحت عنوان ” راهکارهای طراحي در شهرهای آمریکا: بازبینی سیاست های طرح و راهنمایی” در سال 1999 نوشت. این کتاب تا حد زیادی یک ترکیب از تحقیق فشرده پانتر در خصوص خلاقیت ها و سیاست های طراحی شهری می باشد. یافته های پانتر در این پژوهش برای یک نظام مطلوب توسعه ای شهر و کارآمد این است که تلفیق کامل طراحی شهری و برنامه ریزی شهری، یکپارچه و نظام مند و شفاف مبتنی بر دموکراسی و عمل گرا باشد.

در سال 1999 تحقیقی توسط گروه ضربت شهری 10 در اسپانیا، آلمان و هلند صورت گرفت. نتیجه این تحقیقات نشان داد طرح هایی که در آنها ملاحظات طراحانه وجود داشته در بهبود کیفیت شهرها موفق تر عمل کرده اند. لذا از سال 1999 روند تهیه طرح ها دستخوش تغییر و تحول شد. این تغییرات دارای ریشه های متفاوتی از قبیل پیچیدگی، سرعت کم تهیه طرح ها و توجه کم به اعتلای کیفیت محیط شهری بود. این رویکرد معتقد است ارتقای پایداری جوامع و شیوه زندگی در شهرها به طراحی محیط کالبدی بستگی دارد. اما بدان معنا نیست که طراحی تنها کافی است؛ بلکه باید با سرمایه گذاری در بهداشت، آموزش، خدمات اجتماعی، ایمنی، امنیت و اشتغال همراه باشد اما طراحی می تواند بستری را فراهم آورد که در آن، این امور با موفقیت عمل کند.

جاناتان بارنت (Jonathan Barnatt) یکی از نخستین کسانی بود که در خصوص موضوع طراحی شهری و سیاست مربوط به شهر نیویورک نوشت .کتاب وی تحت عنوان «طراحی شهری به عنوان سیاست عمومی» روش های عملی برای بهبود کیفیت محیط شهری در سال 1974 منتشر شده یود به طوری که شاید بتوان گفت در برخورد با مساله چگونگی طراحی شهری به عنوان گام نخست در این زمان مطرح شد. آغاز توجه به طراحي شهري در فرايند برنامه ريزي به دوره مطرح شدن كاربری مختلط در جهت توسعه شهري باز مي گردد. اين حركت بازتاب رويكردي بود كه در سال 1980 در مقاله اي تحت عنوان «كنترل توسعه سياست و عمل» موجب گرديد تا طراحي شهري به مقوله كاربريهاي مختلط و توسعه كيفيت محيط هاي شهري نيز توجه كند، در سال 1992 از يك سو اولويت هاي جديدي به طراحي شهري داده شد و از سوي ديگر برنامه ريزي به طراحي بناها گرايش پيدا كرده بود. توجه به فضاهاي عمومي، خيابانها، ديدها، حس مكان، توجه به فرم و سخت فضا نيز از ابعاد طراحي شهري بودند كه در اين دهه در فرايند برنامه ريزي مورد توجه واقع شدند. در نهايت از سال 1994 موضوعات زيباشناختي به عنوان يكي از موضوعات اساسي در طرح هاي توسعه و فرايند برنامه ريزي آنها مطرح گرديد.

اين روند تا سال 1997 ادامه يافت تا اينكه در اين سال به دليل مشكلات پيش آمده در اثر ادغام طراحي و برنامه ريزي شهري و شكست طرح ها دولت را بر آن داشت تا به تعريفي روشن از طراحي شهري و تعيين نقش، جايگاه و وظيفه آن در برنامه ريزي و طرح هاي توسعه بپردازد. لذا براي اولين بار در سال 1996، دي اي تي آر طراحی شهری را به عنوان دانشی مطرح کرد که به موضوعاتی فراتر از بناهای منفرد می پردازد. تعریف ارائه شده بدین شرح می باشد:
“طراحی شهری به ارتباط میان بناهای مختلف، ارتباط بناها با خیابان ها، میادین، پارکها، آبراه ها و سایر فضاهایی که عرصه عمومی را می سازند، عناصر طبیعی واقع در عرصه عمومی، ارتباط بخشی از شهر با سایر قسمت ها، الگوی حرکت و فعالیت های فضاها می پردازد به عبارتی طراحی شهری با روابط ترکیبی میان کلیه عناصر مصنوع و غیر مصنوع درگیر است” (1996,DETR). این تعریف به روشنی ابعاد فضایی، عملکردی، ریخت شناسی، بصری و تا حدی ابعاد اجتماعی عرصه عمومی را بیان می کند.

بر این اساس، بررسی تجربه اخیر برنامه ریزی انگلستان مبین این است که طرح های تهیه شده به طور عمده تحت تاثیر مفاهیم بصری، محیطی و منظر شهری، ملاحظات دسترسی، امنیت، کیفیت فضای عمومی، کارآیی انرژی، کیفیت محیط مسکونی محرمیت، نور، تراکم و غیره و حفاظت های اکولوژیک بوده اند .بروز رویکرد طراحی محور در این شرایط گاهی مفهومی خیالی به نظر می رسید چرا که در برنامه ریزی شهری موضوعات مرتبط با پارامترهای کیفی معماری و طراحی شهری به ندرت وجود داشت و از طرفی درک درستی از دانش طراحی شهری در اغلب پیش نویسهای برنامه ریزی شهری دیده نمی شد.

سایر ابزارهای کلیدی تاثیر گذار در آینده شهر مثل مدیریت، سیاست و ابزارهای اقتصادی به همراه طراحی قوی است که می توانند بطور موفق شهر را هدایت کنند. توجه به ملاحظات طراحانه در برنامه ریزی حتی در بالاترین سطوح تصمیم گیری و تصمیم سازی نیز تاثیر گذاشت؛ چنانچه در بیانیه سیاست برنامه ریزی در انگلستان که در سطح ملی تهیه می شود، فصلی تحت عنوان طراحی نوشته شد و طراحی خوب را جزء جدایی ناپذیر از برنامه ریزی خوب خواند. در این فصل تاکید بر ارتقای کیفیت محیط کالبدی در همه طرح های شهری و محلی به چشم می خورد، ملاحظات طراحانه این فصل فراتر از جنبه های زیباشناسی آن است. همچنین این بیانیه به عنوان یک سند بالا دست مقامات محلی را ملزم به ارائه سیاست های انعطاف پذیر در طراحی و دسترسی می کند.

در ادبيات جديد شهرسازي بر اين موضوع تاكيد گرديده كه موضوع طراحي شهري در تمام مقياس هاي نظام برنامه ريزي مطرح است و طراحي شهري در مقياس هاي متفاوت برنامه ريزي داراي محصولات متفاوت محتوايي و رويه اي است . مداخلات مديريتي در ارتقاء كيفيت محيط شهري طبيعتا تاثيرات خود را در مقياس هاي مختلف اعمال مي كند. تصميم هاي مديريتي در يك مقياس، معمولا تاثيرات نا مشخص و غير قابل پيش بيني بر كيفيت محيط در ساير مقياس ها دارد و اين تاثيرات محتمل نياز به ملاحظات و تحليل هاي با دقت دارند . به همين دليل شهرسازان و طراحان مقياس هاي متفاوتي براي محصولات طراحي شهري در ادبيات موضوعه مطرح و محيط شهري مطلوب را تنها محصول نظام هاي جامع و چند سطحي از هدايت و كنترل توسعه كه بر سه پايه زير ، بنا مي شود قلمداد كردند:

  • چارچوب برنامه ريزي راهبردي
  • فرايند هاي تصميم سازي دموكراتيك و كيفيت گرا

فراگير بودن به معنای پوشش كليه مقیاسهای شهري شامل كل شهر، ناحيه، منطقه، محله و فضاهاي شهري و منظر شهري همانگونه که در تعریف طراحی شهری و شرح دامنه فعالیت آن گفته شد، برای حفظ مزیت های شهر و به حداقل رساندن نارسایی های آن می بایست در سطحی بسیار فراتر از فضاها و مناطق منفرد یا محدود عمل کند. بنابراین طراحی شهری نه تنها به معنی طراحی قلمرو عمومی شهر یعنی مهم ترین فضاهای عمومی و بناهای عمومی آن است، بلکه می بایست به فرم کالبدی و ساختار منطقه شهری، کلیت شهر و نواحی آن نیز بپردازد.

ارائه دیدگاه غیرفعال است