تحلیل ابعاد اجتماعی، فرهنگی مسکن معاصر

مسکن مهم ترین مظهر تمدن و بهترین نشانگر فرهنگ اجتماعی انسان ها است. دسترسی به مسکن مناسب مانند برآورده شدن سایر نیازهای بشر از جمله حقوق اولیه به شمار می رود و عدم توجه به نقش مسکن در روابط اجتماعی و خانواده شهری بی تردید دستیابی به برخورداری از رفتارهای متعالی اجتماعی و ارزشهای والای انسانی را با چالش روبرو می سازد. در گذشته کشور عزیزمان ایران، تمامی ساکنین یک محله نسبت به مسائل و اتفاقات پیرامون خود علاقمند بوده و نوعی انسجام، پیوستگی و نظارت اجتماعی بر رفتار وجود داشته است؛ در حالی که تحول اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی جامعه در دهه های اخیر نوعی بی تفاوتی (بلازه) را جایگزین آن کرده است. فقدان مسکن مکفی، کیفیت نامناسب و عدم توجه به نقش آن در روابط اجتماعی با افزایش میزان بزهکاری، ناهنجاری و از هم گسیختگی جامعه در ارتباط مستقیم می باشد. از آنجا که با افزایش تراکم ساختمانی در شهرها پدیده آپارتمان نشینی نیز امری مسری شده است، ابعاد اجتماعی فرهنگی آن مورد بررسی قرار می گیرد.

آپارتمان-نشینی-در-ایران

 آپارتمان نشینی و روابط همسایگی

در غرب توسعه یافته فرهنگ انزوا و عدم احساس مسئولیت نسبت به اطرافیان حاکم است و به عبارت دیگر، همزیستی مسالمت آمیزی بین افراد جاری است. در صورتی که در فرهنگ ما این امر صادق نیست و آپارتمان نشینی که با فرهنگ غربی پایه گذاری شده می تواند برای ما مشکلات پیچیده ای را فراهم آورد. از سویی عدم سنخیت فرهنگی و تعارضات رفتاری بین ساکنین آپارتمان ها نمود بیشتری می یابد و منجربه مشکلاتی در همزیستی افراد می گردد. از سوی دیگر با ضعیف شدن روابط همسایگی افراد به نوعی دچار از خود بیگانگی می شوند چرا که میان فرهنگ خودی و فرهنگ غربی سر درگم می شوند و آرامش روانی خویش را از دست می دهند. در این راستا فرهنگ ایرانی و تعالیم اسلامی برای همسایگان حقوق متقابلی را طرح می سازد که حد و حدود فعالیتها و نحوه ارتباط افراد را مشخص می نماید و بر مبنای همین حد و حدود ها حوزه فعالیت و نحوه ارتباطات انسانی در فضاهای مختلف تعریف می شود.

 آپارتمان نشینی و رفت و آمد خانوادگی

مهمان نوازی از سنتهای برجسته و پسندیده ایرانی ها است و رفت و آمد های خانوادگی (صله ارحام) در فرهنگ ملی و مذهبی ما ایرانیان جایگاه خاصی دارد. این خصیصه در معماری سنتی ایران کاملا نمود داشته است. از جمله بیرونی خانه که برای مهمانان در نظر گرفته می شود یا ایوان بلند و زیبای ورودی خانه که با گشاده رویی از مهمان استقبال می کرد. رفت و آمدهای خانوادگی در خانه های ویلایی به علت مستقل بودن ساختمان مشکلی ایجاد نمی کند اما در ساختمانهای مرتفع موضوع متفاوت است. به سبب مزاحمت رفت و آمدها برای همسایه ها و فضای کم واحدها ارتباطات رودررو کاهش می یابند، البته نوع ساختمانهای بلند مرتبه و ویژگی های ساکنین آنها از جهات مختلف فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی در شدت این مساله تاثیر دارد.
دلایل کاهش روابط می تواند بسیار متنوع باشد، اما در کل این کااهش روابط اثرات سوء روحی و روانی ایجاد می کند که جبران آنها به سادگی میسر نیست. در واقع آدمی محتاج ایجاد روابط با دیگران است و حال اگر این امکان از او گرفته شود، این احتیاج را به صورت های دیگر، از قبیل ارتباط پیوسته از طریق شبکه های اجتماعی بروز خواهد داد که اغلب مشکلات رفتاری و اجتماعی و حتی جسمانی به دنبال دارد. وجود امکانات و فضاهای کافی تعامل، هماهنگی و همسانی اجتماعی و فرهنگی ساکنان و آموزش فرهنگ آپارتمان نشینی در کاهش این معضل نقش موثری دارند.

آپارتمان نشینی و مسائل اخلاقی و تربیتی

مسائل اجتماعی، اخلاقی و تربیتی از دیر باز از مهم ترین دغدغه های بشر برای داشتن جامعه سالم بوده است. در این راستا شناسایی اصول و ضوابطی که تنظیم کننده روابط متقابل هر گروه با یکدیگر و با گروه های همسان باشد، لازم به نظر می رسد، چرا که حقوق فرد، خانواده، همسایگان و اقوام نسبت به یکدیگر و نسبت به افراد، بیانگر معیارهایی است که در شکل گیری کالبد شهر و ارتباطات سالم شهروندان نقش بازی می کند.
کامینف و پروژه انسکای (1985) مهم ترین مشکلات اجتماعی ساختمانهای بلند مرتبه آپارتمان ها را مشکلات پرورش فرزندان برای والدین، عدم تشخیص ساکنین و آشنایان از غریبه ها، انزوای اجتماعی و تنهایی و از خود بیگانگی، حریم کوچک، تنزل رفتارهای دوستانه و یاری رسانی و در نهایت تنش و تعارض میان اعضا خانواده می دانند که همه معضلات خانواده ها را برای داشتن فرزندان سالم در تنگنا قرار می دهند.
در آپارتمان کودک به واسطه کمبود جا  و فقدان فضای تفریحی در خارج از منزل -در صورت نداشتن فضای سبز مناسب- قادر به تجربه فعالیت های کودکانه نیست که طبعا موجب اختلال در فرایند رشد شناختی کودک می شود و این امر به نوبه خود سبب مشکلاتی در پرورش ذهن و کسب مهارت های اجتماعی خواهد بود. زندگی آپارتمانی به خودی خود نمی تواند عاملی برای انحراف تربیتی کودکان باشد، اما آمارها نشان می دهند عدم تطابق فرهنگ خانواده با آپارتمان نشینی بستر اختلالات و ناهنجاری های اجتماعی را فراهم می آورد. در مواردی که سطح در آمد و میزان آگاهی و اطلاعات خانواده پایین است زندگی آپارتمانی می تواند تاثیرات ناخوشایندی در تربیت فرزندان داشته باشد، در حالی که اگر خانواده سطح در آمد و آگاهی بالاتری داشته باشد، ممکن است زندگی آپارتمانی از منظر نظم و انضباط فردی تاثیرات مثبتی بر روی کودک داشته باشد.

آپارتمان نشینی و مسائل روانی

انسانها از راههای فراوانی بر یکدیگر می گذارند اما محیط نیز به نوبه خود به آنها اثر می گذارد. سلامت روانی فردی-اجتماعی با بهداشت روانی تحقق می یابد و بهداشت روانی بر ایمن سازی محیط های اجتماعی جهت کاهش زمینه های ابتلا به بیماریهای روانی تأکید می ورزد. این زمینه ها ممکن است جنبه زیستی، روانی و اجتماعی داشته باشند و عوامل آشکار کننده آنها نیز ممکن است زیستی، روانی یا اجتماعی باشد. فقر زیاد، نداشتن مسکن مناسب، نداشتن جایگاه اختصاصی برای کودکان در منزل و خارج از آن، بی بهره بودن از تسهیلات شهری، شلوغی و ازدحام، همسایه های متعدد و مزاحمت های مکرر، انواع محرومیت های اجتماعی و آموزشی همه عواملی هستند که به طور مستقیم در لطمه زدن به روان انسان دخیل می باشند.
ساکنان مجتمع های مسکونی همواره به دلایل مختلف در سکونتی توام با اضطراب به سر می برند و این امر می تواند بر اثر احساس بیگانگی و غربتی باشد که در این ساختمانها حکمفرما است. ساختمان های تولید انبوه نه تنها در کالبد بلکه در حس فضاهای درونی نیز دارای فرم ها و الگوهای وارداتی هستند که طبعا با ویژگیهای انسانهایی که به جامعه ای یکپارچه و بافت های در هم تنیده ناشی از شهرهای ارگانیک تعلق دارند، سازگار نیست. مسکن با کیفیت مطلوب قادر است آرامش روانی ببخشد و موجبات تعبیر معنای سکنی گزیدن و آسایش جستن را فراهم آورد. اهمیت مساله مسکن از بعد روانی تا اندازه ای است که با در نظر گرفتن مراحل تکامل روانی کودکان آنها نیاز های خود را در سنین پائین، در خانواده و از طریق والدین در حالی بر آورده می سازند که مهم ترین ماوا و پناهگاه شان مسکن است.

آپارتمان نشینی و امنیت

در نگاه اول به نظر می رسد ازدیاد تراکم در یک منطقه مسکونی باعث پدید آمدن احساس امنیت در آنجا می گردد و چه بسا که در مواردی نیز این مطلب صادق باشد اما آنچه امنیت را در رابطه با تراکم جمعیت در ساختمانهای بلند آسیب پذیر می سازد وجود حالت بیگانگی افراد از هم و ناتوانی در شناسایی یکدیگر می باشد. به این ترتیب وقتی فردی غریبه وارد ساختمان می شود از طرف ساکنین قابل شناسایی نیست و موجه بودن ورود او به ساختمان نیز قابل اثبات نیست. در واقع در یک ساختمان بلند مرتبه شناخته شدن افرادی که در یک واحد زندگی می کنند نیز خود به سختی انجام می پذیرد که هر چه تعداد ساکنین این گونه ساختمان بیشتر باشد، معضل  پررنگ تر می گردد.
دو عامل دیگر نیز وجود دارد که باعث تشدید پدیده فوق می گردند: اولا وجود ناهماهنگی های اجتماعی و اقتصادی بین ساکنین بنای بلند مرتبه که باعث می گردد عدم شناسایی و بیگانه ماندن افراد نسبت بهم تشدید گردد و ثانیا وجود فضاهای عمومی کنترل نشده و بی دفاع در مجموعه محیط را برای وقوع جرم و بزه آماده می سازد. نظارت عمومی افراد در محل و وجود فضاهای صمیمی و شناخت افراد از هم بالاترین سطح امنیت را پدید می آورد که بستر آن در فرهنگ آپارتمان نشینی ما فراهم نیست.

تراکم جمعیتی و آپارتمان نشینی

تراکم بالای جمعیت در فضا دو اثر منفی و مرتبط با یکدیگر دارد:

  1. پایین آمدن میزان فعالیت انسان و متقابلا  بالا رفتن درجه خستگی و ملالت ناشی از آن،
  2. افزایش حالت جدایی و بیگانگی و گوشه گیری در روابط انسانی.

میزان رضایت انسان از محیط اجتماعی و زندگی در آن از میزان تراکم فضا تاثیر پذیرفته و با بالا رفتن تراکم رضایت انسان از فضا و محیط کاهش می یابد بررسی های انجام شده نشان داده است که رضایتمندی یک شخص از محیط زندگی اش به طور معکوس با تراکم آن محیط در ارتباط است. بنابراین ساکنین آپارتمان هایی که با تراکم جمعیتی بیشتر در مقایسه با ساکنین آپارتمان هایی که از لحاظ جمعیت تراکم کمتری دارند، نارضایتی بیشتری را نسبت به جنبه های گوناگون محیط خود بروز می دهند. میزان تراکم در فضا با میزان فعالیت انسان در آن فضا رابطه معکوسی دارد به این معنی که تراکم بیش ازحد باعث نا مطلوب شدن محیط می گردد. اینکه چرا یک فضای متراکم برای انسان نامطلوب است دلایل متعدد روانشناختی دارد. یکی از این دلایل آن است که استفاده ازفضا و تجهیزات آن را برای هر فرد کاهش می دهد. همچنین هنگامی که تعداد استفاده کنندگان از یک فضا زیاد باشد، به همان نسبت فضا بایستی بزرگتر گردد که این خصوصیت و شخصیت فضا را خدشه دار می سازد و حس خودمانی بودن آن را می کاهد.

جمع بندی

در یک جمع بندی کلی باید گفت که تراکم ساختمانی و جمعیتی بالا در بناهای معاصر باعث جدایی، دوری و بیگانگی در محیط انسانی می گردد و وجود فضاهای مشترک جمعی در واحدهای بلند مرتبه چنانچه فضاها دارای طراحی مناسب و مطلوب و دلپذیر باشند می تواند تا حد زیادی جبران پدیده مورد بحث را نموده، امکانی جهت تعامل بیشتر ساکنین فراهم آورد. البته این امکان محدود است و وابستگی تام به طراحی فضاها و میزان تراکم جمعیتی (استفاده کنندگان) دارد.

اصل کلی آن است که تعداد زیاد جمعیت در یک مکان سطح روابط افراد را تنزل می دهد. یک فرد در میان جمع کثیر بیشتر ناشناخته می ماند و هویت او بیشتر نادیده گرفته می شود در حالی که هر چه جمع کوچک تر باشد حالت شناخته شدن و هویت بیشتر می گردد. افرادی که در واحدهای یکسان یک ساختمان بلند مرتبه زندگی می کنند ناشناخته باقی می مانند و به خلوت فردی خود آسانتر فرو می روند و از آنجا که گسترش مناطق مسکونی بلند مرتبه به نحو بی کیفیت رو به افزایش است به همان نسبت انتظار می رود تعداد افرادی که دچار عوارض آن می شوند بیشتر شود.

ارائه دیدگاه غیرفعال است